تبليغاتX
قهوه ی تلخ
   

چه موج آرومی فرستادی که طوفانی کنه دریای وجودم رو 

چه متواضعانه شکستی غرورم رو

چقدر با احساس و حساس لگد مال کردی احساسم رو

چقدر زیبا،با هم بودنمون رو زشت نشون دادی

چقدر لطیف و شاعرانه حرفام رو زمخت تعبیر کردی

چقدر نوستالژیک،محو کردی خاطرات خوب گذشته رو

چقدر با امید، از پوچ بودن آینده ی مبهم با هم بودنمون گفتی

چقدر دوست داشتنی و عاشقانه،تنفر رو مترادفی از لحظه های با من بودن دونستی 

چقدر همدرد، با "حوصله حرفات رو نشنیدن" الطیامم بخشیدی

چقدر آزاد و رها، محبوسم کردی در میان دژی از تنهایی ها

چقدر رمانتیک،تمسخر کردی"LOVE STORY"دیدنام رو           

چه دلسوزانه،بارها متاسف شدی برام وقتی شنیدی:"عشق اونه که هرگز نگی متاسفم"

چقدر شیرین و خواستنی،تلخی وجودم و شوری اشک هام رو با چاشنی"جدایی"حضم کردی

بزار اصلا راحتت کنم تا احیانا وجدان درد نگیری.....

 

یه پایان تلخ...بهتر از یه تلخ بی پایانه

سرو شده در سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 18:58 توسط بوف کور
 

دوست داشتم همه ی بروبچز "قهوه ی تلخ" رو سورپرایز کنم.یه جور...عیدی! اما

فقط تماشا عکس بچگیش رو فرستاد برام.محیا رو هم که...

عکسش رو بدون اجازه از بلاگش کپی کردم تا مثلا سورپرایز شه

امیدوارم ناراحت نشه.و اینکه...

تقدیم به همه ی بچه ها....................کلیک کنید لطفا ("چشمتون رو ببندید"سابق!)

عیدتون مبارک...همین!

پ.ن:خسته تر از اونی هستم که بخوام واژه ها رو کنار هم بچینم

بی روح تر از اونی هستم که بخوام با این روز انس بگیرم

غمگین تر از اونی هستم که بخوام تو این عید شاد باشم

خطی خطی تر از اونی هستم که بشه گفت شکل آدمم

این روزها...

به مرگ نزدیک تر هستم تا به زندگی

کجایی پس آشغال لعنتی!

سرو شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 1:33 توسط بوف کور

 پ.ن:مهسا جان!اجازه بده با کمی تاخیر و صد البته با شرمندگی تبریک بگم سالگرد میلادت رو 

امیدوارم به تمام آرزوهایی که توی قلب مهربونت خونه کردن برسی انشاالاه

 

سرو شده در چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 21:10 توسط بوف کور
 

دلم گرفته! درست مث اولین باری که فیلمو دیديم با هم.یادته؟

اون موقع هم نتونستم جلوی خودم رو و اشک هامو بگیرم.درست مث امشب!

مث...همین الان که دارم این چیزا رو مینویسم برات.

محبوب! من...خیلی دور افتادم از خدا.

هیچ امیدی به آینده ندارم.رویا ندارم.

من...تنهام.خیلی هم تنهام!

یاد اون روز(سینما بودیم) افتادم كه اشك هامو ديدي و دلداريم دادي.

چقدر جاي خاليت رو حس ميكنم.

جاي خالي اميد رو.جاي خالي رويا رو.جاي خالي...نزديكي دلم به خدا رو.

دلم ميخواد مث عطیه(لیلا حاتمی)،شعر "مرگ قو" رو بخونم.

يادته؟..."شب مرگ تنها نشيند، به موجي رود گوشه اي...خون خون خون"

ميدونم!حتما مث اون پيرمرد روشن دل كه با عطيه حرف ميزد،بهم ميگي:"تو نااميدي.بايد پناه ببري"  

اما...من نميخوام شفا بگيرم.نميخوام معجزه ببينم.

من...دوست دارم خدامو ببينم، دوست دارم حسش كنم.

دلم ميخواد رها بشم و زودتر برم پيشش.

خداي من...

ميخوام بيام اون بالا...مهمون ناخونده نميخواي؟!  

 

---------------------------------------------------------------------------

پ.ن(مخاطب به شدت خاص): تولد حضرت زهرا (س) و روز زن مبارك عزيزم

همين طور روز مادر رو تبريك ميگم بهت مادر آينده!

من فداي اون نيني خوشكلي بشم الهي!

پ.ن۱(عمومي): اين متن شديدا تحت تاثير فيلم "هر شب تنهايي"نوشته شده

 

سرو شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 1:16 توسط بوف کور
Published by abdi.ws & Designed by 3NASL.com

ghahveyetalkhh

بوف کور

ghahveyetalkhh

http://ghahveyetalkhh.blogfa.com

قهوه ی تلخ

<-Blogtitle->

قهوه ی تلخ

<-AboutAuthor->

قهوه ی تلخ

قالب پرشين بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog